اس ام اس و جوک,اس ام اس و جوک,اس ام اس فارسی,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس مناسبتی,داستان,داستان کوتاه,داستان واقعی,جوک,جوک جدید,اس ام اس جدید,اس ام اس سرکاری,اس ام اس غمگین,اس ام اس خنده دار,جوک خنده دار,اس ام اس تولد,اس ام اس فلسفی,پیامک,اس ام اس و جوک جالب,داستان عاشقانه,مطالب عاشقانه,مطالب غمگین,اطلاعات جالب.دانستنی ها

رضا


منوی دسته ای

.:: آخرین مطالب ::.

عنوان تاریخ
اس ام اس جدید ٢۱ خرداد ۱۳٩٥
اس ام اس جدید سری 170 ۱٩ امرداد ۱۳٩۳
اس ام اس عید فطر جدید ۳۱ تیر ۱۳٩۳
اس ام اس جدید سری 168 ۳۱ تیر ۱۳٩۳
اس ام اس عید مبعث پیامبر جدید ۱٤ خرداد ۱۳٩۳
اس ام اس شهادت امام موسی کاظم علیه السلام ٩ خرداد ۱۳٩۳
اس ام اس خنده دار تا حالا دقت کردین 93 ٩ خرداد ۱۳٩۳
اس ام اس شعر جدید و زیبا 93 ٧ خرداد ۱۳٩۳
اس ام اس غمگین و ناراحت کننده 93 ٧ خرداد ۱۳٩۳
اس ام اس تسلیت وفات حضرت زینب ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس ولادت امام علی و روز مرد ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس تبریک روز مرد ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس روز پدر جدید ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس جدید سری 157 ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
لطیفه های داغ و تازه 93 ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس زیبا سری 24 ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس دوبیتی های زیبا و عاشقانه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس فلسفی سری 4 ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس جدید سری 156 ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس ولادت امام جواد ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس عاشقانه سری 23 ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس تبریک روز معلم ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس ولادت امام محمد باقر ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس شهادت امام علی النقی الهادی ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس روز معلم جدید ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس تبریک روز کارگر ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس به بعضیا باید گفت جدید ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
جوک مورد داشتیم 93 ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
اس ام اس سنگین و شاخ نیش دار 93 ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳

موضوع: داستان طنز باحال، داستان طنز جدید، داستان کوتاه طنز


یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .

سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت :سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود .

القصه ، یه روز پسر پادشاه که خوشی زیر دلش زده بود ، تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم

مامانش : بعله پسر دلبندم

شاهزاده : من زن می خوام

مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟

شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم

مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟

شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم

مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .

خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ،

شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟


مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) .

صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد

سیندرلا گفت : سلام

فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟

سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم

فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن

سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم
فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه.

سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ......

فرشته : خداحافظ ....

سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . 
زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟

یارو گفت : نه نداریم. 
سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟

فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو

سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم .

فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!!

سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟

فرشته : بعله می خوره

سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای.

فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟
سیندرلا : نه ندارم

فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟

سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم

 


 

فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه .

سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم

فرشته : چرا نمیری؟

سیندرلا : آبروم می ره

فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم

سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدند وای چه خبره !!!!!

شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد

سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز وادا اطوارگفت : شاهزاده منو می گیری ؟

شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟

سیندرلا : 37

شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه.

خلاصه شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم باهم ازدواج کنیم ، همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا

سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد)

سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند.




نویسنده : رضا
۳٠ تیر ۱۳٩٢ | ٦:٢۳ ‎ب.ظ


صفحات وبلاگ
آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:


آمار بازدید


تبلیغات